از من به شما نصیحت

هرگز پسورد گوشیتونو بعد از 2 سال عوض نکنین
۴ لایک :)

انتخاب رشته

یه دو جین پرستاری و مامایی و هوشبری و شیمی کاربردی و حسابداری و آموزش ابتدایی و در نهایت یه حقوق قربتن الی اله

+یه مدته دائم تگ کنکور کفه اش سنگین و سنگین تر میشه.
۳ لایک :)

کنکور۹۶

فقط میشه گفت هر سال دریغ از پارسال.
۷ لایک :)

اغلب هم خواباش درست از آب درمیان.

مامان میگفت چند شب پیش خواب دیده سقف حموم ریخته بعد وصلش کرد به نتایجی که قراره امروز بیاد.

+حالم اصلن خوش نیست.
۵ لایک :)

مرداد96

و دخترکی خسته به روزمرگی پرکاری دچار است.
۶ لایک :)

آخرشم آرزوی دانشگاهُ به گور میبرم من.

با این شروع آتشفشانی ئی که این مرداد داره به امید خدا به مهر نرسیده هممون تصعید شدیم رفت.
۵ لایک :)

من یکی از خوشبخت ترین دختر های دنیام.

۱.معصومه الان تو این لحظه بهترین رفیقمه داشتن این رفیق مربوط میشه به یه رفیق مشترک. یکی که به شدت دوست داشتنی بوده و هست. مخصوصا حالا که حامله است.

۲.چه حالم خوبه امروز.
داشتن مصی، زهرا، سارا

۳.یه روزی انقد داد زدم
که چرا نمیذارن برم مدرسه ای که قبول شدم
نذاشتن و الان از این بابت خیلی خوشحالم.
۵ لایک :)

آب پز شدیم

خدای جان کولرتو روشن نمیکنی، بخاریتو خاموش کن لطفا.
۵ لایک :)

امشب از خوشحالی گریه میکنم

ممنونم خدا جون
تو و اون دختر هیچوقت ناامیدم نکردین.
۴ لایک :)

حالا فک کن استوریشم دارم میبینم.

کاش میتونستم فارغ از تمام مشکلات و دعواها و بحث ها و قهرهایی که شاید یک صدمش هم بهمون مربوط نیست بهش زنگ بزنم و این بغض لعنتی بترکه و بگم انقد دلم تنگته رفیق که شبا خوابتو میبینم.

+به درک که بقیه دوس ندارن
جرئت داشته باش و
کاریُ بکن که دوس داری.
۴ لایک :)

آقا گاوه!

شمایی که اسم بچه اتو میذاری کاوه، فک نمیکنی دو فردای دیگه بچه های مردم چی صداش می کنن؟
۵ لایک :)

اگه کار به مریض خونه نرسه البته.

دردی که تو رو نکشه قوی ترت می کنه.
۶ لایک :)

دخترک از همیشه اش تنها تر و بی حال تر بود.

روزها به مزخرف ترین حالت ممکن میگذرن
ماکسیمم 7 ساعت میخوابم از 2 تا 9
وقت کتاب خریدن دارم و پولشو فعلا خوندنشو نع
درد مزخرف دوش راستم دوباره برگشته
بارون میزنه و شمعدونی جلوی در شیشه ای داره نفسای آخرشو میکشه
پس لرزه های 93 متناوبا میره و برمی گرده.
۶ لایک :)

شب کنکورم بیشتر خوابیدم.

وی دختری بود که اولین شب تابستانش را نهایتا تا ۱ بیشتر نتوانست بیدار بماند و صبح اولین روز تعطیلش خانواده نتوانستند نگرانی خویش را از زیاد خوابیدنش پنهان کنند پس با جیغ! به وقت ساعت ۸ وی را از خواب بیدار کردند.
۷ لایک :)

#کنکور

و مزخرفی که به اعماق تاریخ زندگی کوثر پیوست.
۷ لایک :)

به وقت ۱۰ دیقه کمتر از ۲۴ ساعت مونده به کنکور تجربی ۹۶

کنکور ۹۶
استرس
خوش بحال ریاضی ها امروز تموم میشه
وابستگی یگانه
Roar katy perry
Better when i'm dancing
امیر بی گزند
بهترم الان.
۵ لایک :)

تا دو سه سال پیش هفته هفته خونه ما میخوابید!

از خنده دارترین صحنه ها دیدن یه دختر ۱۳-۱۴ ساله اس که جلوی پسر عموی هم سن خودش روسری میذاره
۷ لایک :)

پختیم ناموسا!

خدای جان میشه کولر های آسمانیتو روشن کنی؟
۶ لایک :)

وی رفیقی ۱۹ ساله و باباپولدار داشت که ساندرو صفر کادو میگرفت!

این حجم از درس خوندن و تلاش چه فایده ای داره
شغل فقط[ باباپولداری]

+ حالا که ما نتونستیم از این شغلای باکلاس داشته باشیم، لاقل زورمونو بزنیم بچه هامون این کاره بشن!
۶ لایک :)

معتاد کی بودم من؛جداً؟

شده ام شبیه این معتاد های بی اراده؛
هر روز این فیلمها و اینستا و گوشی را کنار میگذارم،
شب نشده دوباره انگار با چسب دوقلو به هم چسباندنمان.
۹ لایک :)

این قسمت فائزه شیدا یه غریبه و شرح کمد مرتب راهنمایی من

این که من جدیدا مدام خواب آدمای گذشته رو میبینم واسه اینه که بیشتر از همیشه دلتنگشونم یا اینکه بیشتر از همیشه تنهام؟
۶ لایک :)

حتی اگه یکی خیلی هم از خودش و عقایدش بزنه.

همچنان دو پادشاه در یک اقلیم نگنجند.
۶ لایک :)

حالت تنوع.

حالت تنوع حالتی است بین سیری و تهوع، متمایل به تهوع؛ که این حالت روحانی به هنگام الویه خوری در کوثر بروز می کند.
۵ لایک :)

این قسمت: سحری

-منو سحری بیدار کن
+نمیشه بیدارت کرد لگد میزنی
-من که یه ساله لگدت نزدم اصلا
+واسه اینه که یه ساله بیدارت نمیکنم!
۵ لایک :)

میگن خدا عذاب آدما رو همین دنیا میده، این یه چشمشه...

کوثر در اتاقش نشسته و دارد در وبش پست میگذارد. اما دل و قلب و معده و مری و مغز و سایر اعضای بدنش پیش آن کین نشورد لوی آشی است که مادرش پخته.
وی آش خور قهاری است که لااقل تا ۵ ساعت و نیم دیگر نمیتواند حتی یک اپسیلونش را بخورد.
۲ نظر ۵ لایک :)

Love you mommy

وی با تمام غرغر کردن هاش فحش دادنشان اخم کردناش هنو عچق منه💙
۱ نظر ۴ لایک :)

از سری مکالمات ۲ خواهر

-منحرف
+باشه تو رو به راه، از راه در نرفته.
-سر به راه منظورته؟ :))
۴ لایک :)

۲ سال هم زمان کمی نبوده ناموسا!

یه روزی وقتی اونقدی بزرگ شدم که بتونم از خودم و احساساتم خجالت نکشم و کاملا فراموشت کرده باشم حتما بهت میگم که یه زمانی عاشقت شده بودم.
۴ لایک :)

کوچی بلبل :)

هنوز هم همون طور معصوم و گوگولی به خوابم میای
۳ لایک :)

strong woman do bong soon ep16

-خواهش میکنم کمکم کنین پدرجان. نمیتونم بدون بونگ سون زندگی کنم. روزها برام مثه سالَن، مخصوصا شب رو که دیگه نگو.
+ای آشغال
-[پسره یکی میزنه تو گوش خودش]
+من بابای بونگ سونم ها
۳ لایک :)

باید خل شده باشم، قطعا!!

شدم شبیه این دخترای دوم راهنمایی فیلم میبینم قربون صدقه پسر قصه میرم
- ای جان چقد خوشگل از ماشین پیاده میشه
- چقد ناز میخنده
- چقد نشستنش بامزه اس
- من اینو میخوام
-....
۳ لایک :)

مادری دارم بهتر از برگ درخت...

-زنگ بزن به مامان ببین کجاس
+ول کن الان دو تا فحش میده بعد میگه به کوثر بگو بهت بگه درستو بخون بعدم قط میکنه
۱ نظر ۴ لایک :)

ایران اسد دیگر!

ایران کشوریست که دخترانش میگویند: کلچ طوچی
و تو باید بشنوی خرس طوسی!!!
۱ نظر ۲ لایک :)

جهان سوم یعنی...

گاهی آدم یه چیزایی میبینه، میشنوه، میخونه که باور میکنه خدا خر و دید بهش شاخ نداد.
۲ لایک :)

تو کاری که در حد و اندازه ات نیست دخالت نکن

تو همیشه همین بودی
یه بی عرضه که خودشو همه فن حریف میدونه...
۱ نظر ۲ لایک :)

با هشتگ توت_again

این روزا آدم دوست داره از درخت توت پشت خونه عکس بگیره اینستا استوری بذاره
۲ لایک :)

:(

وب خوبم شهر ارواح کی بودی تو؟

۱ نظر ۳ لایک :)

ناموسا هر کی رییس جمهور شد برق سه فاز به پیچ تغییر سرعت نت وصل کنه.

باز انتخابات شد،
باز سرعت اینترنت از دایناسور به نخود تغییر ارتفاع داد.
۳ لایک :)

سرهمی درهم آخر شبی...

روزها به طرز عجیبی سخت میگذره
نمیشه یه خوشی بیاد و یه غم نباشه پشت بندش
حتی اگه موضوعی برای نوشتن هم باشه حالش نیست.

+و مارشمالویی که تقریبا دست نخورده وسط اتاق مانده...
۲ لایک :)

همونقد خوشگل، همونقد تلخ

دیدن این باغ

این آلوچه ها

این سرسبزی 

وقتی کوچی بلبل نیست

یه طعمیه، شبیه آلوچه ی هسته سفت نشده ای که بی هوا زیر دندون له میشه...

۲ نظر ۴ لایک :)

آخه چرا؟

۸ نظر ۲ لایک :)

سووشون

چند باری نوشتم و پاک کردم
اولش خواستم رمان رو نیمچه خلاصه ای بکنم و چند تا بند خوبشو تایپ کنم
اما حیفه به نظرم
من اونقدری ادبیاتم خوب نیست که از این رمان بنویسم
سووشون رو باید خوند.
و دید چقدر سیمین دانشور جلو تر از زمان خودش بوده
و اینکه با توصیف خوبش به زن ها یاد میده ارزششون چقدر زیاده...
خلاصه اینکه بخونیدش
:)
۲ نظر ۳ لایک :)

:|

سوالی که بعد از 5 دقیقه اینستا گردی پیش میاد اینه که نسل این شاخ ها مگه هنوز منقرض نشده؟
۲ نظر ۳ لایک :)

عید شما مبارک و از این صحبتا...

انقدی که خدا این روزا داره از آسمون واسم عیدی میفرسته که اصن خیلی...
۴ نظر ۳ لایک :)

به امید یک هزار و سیصد و خوشبختی

وقتی به نوشتن این پست فکر میکردم اولین چیزی که به ذهنم اومد مشکلاتی بود که تو ۹۵ برام پیش اومد. گریه هایی که کردم، بغض هایی که قورتش دادم. نداشته هام، از دست داده هام. و بعد داشته هام، آرزوهام، خواسته هام، اتفاقات خوب..
امسال وزنه حال خوب سنگین تر بود.
خدایا شکر...
۳ نظر ۲ لایک :)

به امید ۳۶۵ روز شادتر

همین که امسالی که داره تموم میشه به افتضاحی ۹۳ و ۹۴ نبوده خودش یه جور آپشن حساب میشه.
۳ نظر ۳ لایک :)

از سری غرغر هایی که کوثر کمتر میزنه

دوستان این روزا یه جوری آنفالو میکنن انگار اومدن خونه تکونی وبلاگی...
یکی نیست بگه شما اگه مردی بیا این شیشه های ما رو تمیز کن...
5 روز مونده تا عید هنو گرد و خاک 1 فروردین 95 روشه....
۳ نظر ۳ لایک :)

خب بالاخره بهار باید یه تغییری تو آدم ایجاد کنه یا نه؟

خب من الان رسما از همین تریبون اعلام میکنم که دیگه آنتی فن کیم وو بین نیستم.
۳ لایک :)

تو حتی حق نداری از بقیه طلبکار باشی...

میدونی باید میگفتم (که با هزار تومن، دوهزار تومن نه تو فقیر میشی نه من ثروتمند؛ فقط بهم نشون میده واسه وقتی که برات میذارم ارزش قائلی. هرچند اگه اون مژدگونی رو هم ندی من بازم برات کم نمیذارم.)
باید میگفتم.
باید می گفتم اما حیف که من آدم منت گذاشتن نیستم.
۳ لایک :)

از سری کرامات شیخنا...

+ آجی تو که انقد بدبخت نبودی
من یه سکه پونصدی و یه سکه دیویستی دارم
میخوای؟
۳ لایک :)

زردی من از تو، سرخی تو از من.


+تنها بدیش اینه که سر تا پات بوی دود میگیره.
گوشیمم حتی بو میده!
۲ لایک :)

از سری پست های خود انتقادی!

ببین کوثر جان
ببین عزیزم
لازم نیست هر چی به ذهنت میرسه رو صاف بذاری کف دست مردم
شاید یکی دلش بخواد گودزیلاطور عکس بگیره بزاره تو وبش
به تو چه فرزندم؟
نه جای تو رو تنگ کرده
نه اصلا به تو دخلی داره
حله؟
۲ نظر ۲ لایک :)

یک بار بگذار این فیلد خالی بماند جان بچه ات.

1. رفتیم عروسی پسر عمه. کلی خوش گذشت اما خدا شاهده هنوز انگشت شست پای چپم انگار مال خودم نیست!
2. یه چن روزی بیشتر شبیه خودم بودم 3 میخوابیدم 11 پا میشدم.
3. آزمون ندادم. افتاد 7 فروردین. خدا به داد برسه...
4. لپ تاپ عدیدم یه چن وقتی بازی درمیاورد. با وین10 رفت با 7 برگشت.
قرار بود سرویس بشه.سرویس کرده!
5. کسی میدونه با این نسخه چجوری باید بلوتوث رو خاموش کرد؟ یادم نمیاد.
6. نیمه پر لیوانو ببین
لااقل با کرومی که عاشقشی سازگار تره.
حالا جهنم که تمام تنظیماتت از مایکروسافت اکانت گرفته تا مانیتورینگ کروم پریده.
7. والا
۳ لایک :)

و شاید گاهی...

فکر کن یک فکر محال را بفروشی به یک محال تر!
۱ نظر ۴ لایک :)

یک عاشقانه ساده

عروسی پدر زن عموم بود
مراسم تو یه حیاط نسبتا کوچیک بود
یکی از مهمونا شروع کرد به رقص
اینقد رقصید تا اینکه زنش اومد وسط
سر و صورتش رو بوسید
اون عشق اونقد قشنگ بود که دور و بری ها بعد از مرگ داماد اون مراسم؛ هنوز هم اون خاطره رو فراموش نکردن.
۱ لایک :)

#عروسی

پاهام به دو برابر اندازه طبیعیش تبدیل شد.
اما ناموسا می ارزید.

+اصلا انا اوصیکم به ازدواج کردن
صرفا برای مراسم عروسیش،
والا.
۱ نظر ۲ لایک :)

خودم جانم

مرسی که هستی
۲ نظر ۲ لایک :)

لعنت بهش...

عشق علاوه بر اینکه حال خود آدمو خوب میکنه
حال اطرافیان رو خوب یا بد کنه.
۲ نظر ۴ لایک :)

خوشبختی یعنی...

همینقد که سالمیم
زنده ایم
کنار همیم
خدایا شکرت
بقیه مسائل گذراست.
۴ نظر ۱ لایک :)

تولدتم پیش پیش مبارک

با این گندی که زدی امروز
تا 20 اسفند این ورا اومدی نیومدیا
شیر فهم شد؟
۲ نظر ۳ لایک :)

اشکلاف دان یا یه همچین چیزی!

- دیروقت بود. دختره با یه پیراهن دکلته قرمز برگشته بود خونه. مامانش از ناراحتی غش کرد.
+ وا! چرا؟
- بس که مامانش گه و گیر بود.
+ فحشتُ پس بگیر، که بگم شبیه مامانای خودمونه!!
۱ نظر ۳ لایک :)

آقای خدا

ممنونم از اینکه بهم صبر دادی
که در برابر هر حرف مربوط و نامربوطی عصبی نشم
و حال خودمو، خودم بدتر نکنم
۴ نظر ۲ لایک :)

راستش مگه یه دختر دیگه چه توقعی از مرد زندگیش میتونه داشته باشه.

نمیدونم یادتون میاد یانه، چند سال پیش یه سریالی رو تلویریون نشون میداد به اسم جواهری درقصر. داستان بخشی از تاریخ کره رو نشون میداد که شخصیت اول زن قصه ( یانگوم ) تنها زنی در طی تاریخ اون کشوره که تونسته پزشک مخصوص شاه بشه. ینی حتی الان هم تو کره زنی نیست که پزشک شخصی شاه باشه. خلاصه انقد رتبه این دختر بالا بوده.
بعد از مرگ پدر و مادرش میاد به قصر. به عنوان یه بانوی آشپز. براش پاپوش میسازن تبعیدش میکنن. زندانیش میکنن. به خدمتکار تبدیلش میکنن. دوباره تلاش میکنه که به قصر بیاد این بار در قالب پزشک. باز از قصر بیرونش میکنن. میفرستنش تو منطقه قرنطینه طاعون. بعد تلاش میکنن اون منطقه رو بسوزونن. در نهایت میشه پزشک شاه. جون شاه و ملکه و مادر شاه و ولیعهد رو نجات میده. بعد شاه بهش علاقمند میشه.
حالا یه شخصیت مردی رو تصور کنین که تو تمام این فراز و نشیب ها همراه او دختر بود.
وقتی دختر تبعید شد کار و زندگیشو ول کرد و رفت دنبال دختره. نجیب زاده ای که پست دولتی داشت رفت جایی که حتی آب سالم برای خوردن هم نبود. فکر کن حتی بخاطر دختر قصه زندانی شد. حامی های حکومتیشو از دست داد. شاه باهاش دشمن شد. به منطقه قرنطینه طاعون برگشت. از مردم کتک خورد. چند سال به عنوان فراری زندگی کرد اما هیچوقت حتی جلوی خواسته های نامعقول دخترک هم نایستاد. 
مین جونگ هو قطعا میتونست ایده آل ترین مرد برای من باشه.
حیف که یه چند قرنی دیرتر به دنیا اومدم.
:)
۳ لایک :)

چالش زبان مادری.

سلام علیکم.
داستان از این قراره که امروز روز زبان مادریه.
[ آقا گل ] یه چالشی رو شروع کردن و ما بر آن شدیم که دست و پا شکسته بنویسیم
این نوشته به گویش بخش مرکز متمایل به غرب مازندرانه. که تفاوت هایی با گویش بخش شرقی استان داره.
در اصل من باید به 2 زبان مازندرانی و طالقانی بنویسم. 
اما از اونجایی که در حد یک هفته در سال فقط با اون گویش سر و کار دارم طبیعیه که در حد جلبک اطلاعات داشته باشم.
خلاصه این شما و این حکایتی از گلستان در باب خاموشی:

یه شاعِرِ بَشیَه امیرِ دزدانِ وَر. وِرِ چاکرم مخلِصَم بَزا. بَگُتِه بَشین وِ لِباس مِباسِه شونِه دِرگا هَکنین وِرَم دِهِه جا دِرگا کنین. فقیرَی لُختِ تن سردِ سرمای دِلِه شُومبیه. سَگِشون وِ دِمال سَر را کَتَن. زَمینَم یَخ بَزِه بیَه نُتُّنِسِه سَگِشونه سَر سِنگ بینگِنِه. بَگُتِه چه پِدَّسُّخته ایَن ایشون. سَگِ وِیل هَکُردَن، سِنگِ دَوِستَن. دزدِشونِه گَت تَر این گَبِ که بِشنِوسِه بَخِنِسِه و بَگُتِه: یه چی مِه جا بِخوا. تِرِ دِمِه. بَگُتِه مِه جَکِ جِل جاهازِشونه مِنه هَدنین. ویشتر نِخِیمِه
آدِمِشون هودی جا دَری خیر و خوشی خینن.
مِن تِه جا خیر نِخیِمِه شر نِکار.
دزدِشونِه وِ سَر رحم بُما. وِ لباسِه خِیسِه وَگِرداندِنِه وِ سَر یه پوستینِه قَبا و جَختیَی پول مول بَنان.
۶ نظر ۵ لایک :)

رفیق روزهای خوب...

یه عکس گذاشته اینستا
از خودش و دوستش
دارن از ته دل می خندن
دوس دارم برم بزنم زیر گوشش
بعد بگم دلم برات تنگ شده دختر
۶ نظر ۳ لایک :)

آشپزخونه!

دو پادشاه در یک اقلیم نگنجند
۴ نظر ۳ لایک :)

منظم بانو

یک جوری این اتاق بهم ریخته اس که اگه بمب اتم توش میترکید خسرات کمتری به بار می آورد.
۲ نظر ۲ لایک :)

دو کلام از مادر عروس :|

آجی لبوی امشب تلخ تر و بد مزه تر بود
فک کنم چون خاصیتش بیشتر بود!
۳ لایک :)

هوارانگ

انا اُوصیکُم به دیدن سریال هایی که تا حد دل درد شما را بخنداند.
۲ نظر ۲ لایک :)

جنگ جنگ تا پیروزی...

حق با فاطمه است.
آدم باید برای خواسته ها و آزادی هایش بجنگد.
۱ نظر ۳ لایک :)

الهی به امید تو.

کنکور 96 عزیزم
ثبت نام کردم
:)
۲ نظر ۳ لایک :)

یک فوق تخصص حال خوب کن سرخود.

قطعا اگه رمان درمانی و فیلم درمانی نبود، منم الان نبودم.

+ این روزا میشه یکمی برای خوب شدن حال آدما دعا کنین؟
۴ نظر ۳ لایک :)

بابا و همکارش!

سکانس 1
+سلام خوبی عمو؟
-ممنون
+خب عمو نگفتی کلاس چندمی؟
-کنکور دارم امسال
+جدا؟ جهشی خوندی ینی؟
-(با خنده): نه
+من گفتم هفتمی حتما!
-[خنده]
+ببخشید فک کردم بچه ای!

سکانس 2
+بابا من جدا بهم میاد هفتم باشم؟
دارم میرم تو 20
-تو جدی جدی 20 سالته؟
+بابا! تو دیگه چرا؟


++تازه اگه میگفتم 2 سال پشت کنکورم که دیگه حتما 2 تا شاخ رو سرش درمیومد!
۳ نظر ۲ لایک :)

آخرین ماه 19 سالگی.

پیری فقط به این نیست که موهات سفید شه
چشمات عینکی
گاهی پیری یعنی کم آوردن نفس
وقتی داری یه متن نه چندان بلند رو میخونی!
۲ نظر ۴ لایک :)

یک شیشم ساعت!

+اووووف خسته شدم امروز 2 ساعت آشپزی کردم
-منم که پا به پای تو تو آشپزخونه بودم
البته جز اون 10 دیقه ای که دسشویی بودم!
۱ نظر ۲ لایک :)

دو قدم مانده که پاییز به یغما برود

چقد دوس داشتم امشب عکس مامان و بابام که پای سفره نشستن رو بذارم اینجا

حیف که دوس ندارم هیچ جوره هویت مجازیم -و لو برای یک نفر- لو بره

میدونستم همه دردا یه روزی تموم میشه

خدایا شکرت که انقد خوشبختیم.

یلداتون مبارک

۴ نظر ۳ لایک :)

متاسفانه

من زیادی زود بزرگ شدم
اونقدی زود که احساسم قبل از جوونه زدن خشکید.
۱ نظر ۴ لایک :)

برای یک قدیمی که چند سال پیش دوست بود و الان یک فالوئر ساده اینستاگرامی

ما میتونیم دوست باشیم
میتونیم شکل هم فکر کنیم
حتی میتونیم هردومون شبیه هم به همه چی علاقه نشون بدیم
اما هیچوقت نمیتونیم جای هم باشیم.
شبیه هم تجربه کنیم
۱ نظر ۴ لایک :)

مینا سراوانی

به هر کشف جدیدی کم نشد تنهایی انسان.
۱ نظر ۴ لایک :)

خودم جان

بهت قول میدم یه روزی برم دنبال هیپ هاپ
۴ لایک :)

و بازگشت همه به سوی اوست.

یه دوستی فقط چند روزی از فوتش میگذره
میشه یکی یدونه فاتحه واسش بخونیم؟
۱ نظر ۲ لایک :)

نه واقعا چرا؟

چرا من باید بهش قول بدم که اگه تو خواب حرف زد، از زیر زبونش حرف نکشم؟
۳ لایک :)

بعد توقع دارن من سکوت کنم.

واقعا درک این مسئله انقد سخته که من بدم میاد کیفم، لباسام، کتابام و کلا وسایلمو کسی بدون اجازه برداره و استفاده کنه، در حالیکه خود اون طرف هم همون وسایل رو داره؟
۱ نظر ۳ لایک :)

نه که دوسِت نداشته باشه ها

ولی یه سری از محبت ها قلمبه ترن گویا
۱ نظر ۱ لایک :)

لهجه امو هم عمل کردم تازه.

تنها تفاوت من با معشوقه های ناصرالدین شاه یه دست لباسه.
۲ لایک :)

زنان علیه زنان

تا زمانی که خودمون، خودمون رو محق ندونیم، هیچوقت حقی به ما نمیرسه.
[اینجا]
۱ نظر ۱ لایک :)

تولدش مبارک

یه سری از تیم ها هستن که محصول بودنشون حال آدمو خوب میکنه
مث رنگی رنگی، خیلی سبز یا حتی همین رادیو بلاگیهای خودمون که یک ساله شد. امید است چند سال دیگه که 32 سال از 18 سالگیم میگذره، نوه هامو بنشونم رو پام براشون خبر رادیو بلاگیها رو پخش کنم. بعدم یه وب بزنم واسه هر کدومشون. اگرم پستشون سوژه نشد یکی یه دینامیت میدم که ببندن به کمرشون طالبان طور ساختمون رادیو رو با خاک یکسان کنم. بوی خاک و گوشت سوخته فضا رو پر کنه. بعد تیکه تیکه هامونو بذارن تو گونی ببرن بیابون سگا بخورن.
من از قدیم به داشتن روحیه لطیف مشهور بودم.
۲ نظر ۴ لایک :)

درست یا غلط، مساله این است.

تقریبا تو تمام زندگیم تلاشم رو این بوده که کسی ازم ناراحت نباشه. باهام قهر نباشه یا کینه ای از من به دل نگیره. شاید کسی پیدا شه و بهم بگه که با کشیدن منت بقیه خودتو کوچیک میکنی. اما تو جواب این افکار دو تا عقیده دارم.
1.آدم واسه اشتباهاتش باید عذر بخواد.
2.محبت هیچوقت هیچکس رو کوچیک نکرده.
۲ لایک :)

درگیری های این روزای ما

-آجی listen to me
+ ok
- بسم الله الرحمان الرحیم
و طین و الزیتون....
+ :|
۵ نظر ۲ لایک :)

دختر خوب مامان و بابا

امشب که نشسته بودیم دورهمی عکس های دبیرستانشو نگاه میکردیم
تازه فهمیدم چقدر اشتباه کردم
تمام تلاشم تو این سالها این بود دختر خوب مامان بابا باشم
اگه کلاس نداشتیم باید اونقدر تو مدرسه منتظر میموندم تا یکی بیاد دنبالم
وقتی همه میرفتن دریا من جرات اینکارو نداشتم
هنوزم که هنوزه همه میرن بیرون تفریح، دورهمی، جشن تولد، برج، دریا،پارک، کافه. اما من نمیرم
حسرت خوردم
خیلی، خیلی زیاد
از اونهمه خاطره ای که میشد داشت.
از اون همه خوشی که میشد گذروند.
و من فقط تلاش کردم دختر خوب مامان بابام بمونم.
۲ نظر ۳ لایک :)

دریای خزر خاکستری

کاش می شد بعضی خاطره ها رو ریخت تو یه سطل زباله کبریت کشید توش
خاکسترشم ریخت تو دریا.
۲ نظر ۲ لایک :)

انقدم با من بحث نکنید.

فیزیک اورانگوتان است.
والا!
۱ نظر ۲ لایک :)

یه زمانی وب نویسی ته ته ته شاخیت! بود.

این روزا انگار یه خون مرده تو رگای بلاگستان جاریه
۳ نظر ۴ لایک :)

ینی میشه انقد بزنه آزمون این سری کانون فرت شه؟

برررررررف میاد
داره میشینه
هوا بس ناحوانمردانه سرده!
تا اون حد که آقای پدر جلوی آبجی کوچیکه رو گرفت که مدرسه نره
حالا من و تا 2 سال پیش با هر سیاستی بود میفرستادن مدرسه
خدا شانس بده.
دلمان آدم برفی خواست.
+شکرت خدا جون.
۲ لایک :)

خود درگیری هوایی

حال آسمون واقعا بده
از صبح تا حالا هم آفتابی بوده
هم باد میزده
هم بارونی بوده
هم ابری
تگرگ هم میزده حتی!
۱ نظر ۲ لایک :)

زن هم گرفته تازه!

پسر مردم 35 رو هم رد کرد.
اونوقت بابای من هنو صداش میکنه: احمد آقای گل گلابی
۲ نظر ۳ لایک :)

هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم

یه چن وقتیه ویندوزم عجیب غریب میزنه
یه شب 2-3 بار خود به خود رفت رو اسلیپ و دوباره از صفحه رمزش اومد.
کرومم یهو هنگ میکنه
ورژن جدید نصب میکنم نمیاد
هر از گاهی انگار سر خود ریفرش میشه
آیکن های تسک بارم یهو میرن و چند ثانیه بعد میاد
یه مدت کلا ویندوز دفندرم غیر فعال بود انگار
فایر والمم زدم غیر فعال کردم
از این صفحه سیاها هس که کد میزنی توش
از اونجا غیر فعالش کردم بعدم بلد نبودم دوباره نتونستم فعال کنم
الان ینی هک شدم رف؟
یا چون درایواش پره بازی در میاره؟
۳ نظر ۲ لایک :)

خود نوشتِ بی عنوان

قدیم تر ها فک میکردم وبلاگ منطقه آزاد منه
هر چی بخوام رو میتونم بنویسم
از هرکی و با هر کلمه ای که خواستم
تا اینکه یکبار از یه بلاگری نوشتم
نوشتن که چه عرض کنم
درواقع مسخره اش کردم
با این حساب که هیچوقت سر از خونه و نوشته های من در نمیاره
که اتفاقا اومد و دید و کلی خانومی کرد.
اونم در برابر کسی که تا حالا حتی به اندازه یه کامنت هم با هم حرف نزده بودن
بی نهایت شرمنده شدم .
و حالا هربار وقتی از کسی چیزی به ذهنم میرسه
اول به خودم میگم:
مطمئنی اگه یه روزی بیاد و ببینه میتونه به اندازه اون دختر بخشنده باشه؟
جوابم منفیه. پس نمینویسمش.
۳ نظر ۳ لایک :)

دیوانگی هم عالمی دارد 2

مامان رفته جا شالی خریده
چند تا شالم توش جانشده
حس این مامان بد جنسا رو دارم
که بین بچه هاش تبعیض قائل میشه.
۲ نظر ۲ لایک :)

اولین عشق

از سری خوشبختی های یه دختر، داشتن پدریه که بتمن طور، اتاقش رو از هجوم حشره ی مزخرف 3هزار پایی ایمن کنه.
۱ نظر ۲ لایک :)

مترسک داداش میشه برگردی؟

اولین سال های وبلاگ نویسیمو یادمه. وبلاگ نویسی نبود در واقع. کپی پیست کردن نوشته های طنز بقیه بود اونم بدون رعایت کپی رایت. دوس داشتم مث اون هایی که وبشونو میخونم رفیق وبلاگی داشته باشم. و هیچوقت هم نداشتم البته. یه چن وقتی گذشت خونه بلاگفامو سیل با خاک یکسان کرد. اومدم بلاگ. حالا دیگه دزد نوشته های بقیه نیستم. حالا رفیق های خودمو دارم. میخونمشون و دوسشون دارم. ولی چرا همه کم کم دارن میذارن و میرن؟
مترسک اولین کسی بود که برای این وب کامنت گذاشت. رفتنش عجیب بود. راستش اولش با خودم گفتم به دو روز نکشیده برمیگرده. تو وبش همین چند وقت اخیر یه بخش راه انداخته واسه گرافیایی که میسازه. یا دو روز قبل رفتنش تو چالش وبلاگی شرکت کرده. پس یهویی رفته. از این رفتن هایی که احساسیه. از اینا که بر میگرده.
۳ نظر ۳ لایک :)

مث همه اونایی که گذشتن

آروم باش قربونت برم من
اینم میگذره
۲ نظر ۲ لایک :)

رقیب میطلبیم.

chrome offline game

۳ نظر ۱ لایک :)

دلم تنگته دختر

دیشب شب سردی بود.
خیلی سرد، اونقدری که از سرمای پام چند باری از خواب پاشدم
اونقدری خسته بودم که حتی نمیتونستم پاشم برم دوقدم اونورتر بخاری رو زیاد کنم
با این همه خوب خوابیدم
یا بهتره بگم خواب خوبی بود.
من بودم و مصی
یه مدرسه یزرگ یه آفتاب داغ
آخرین صحنه اش که یادمه
دستشو انداخته گردن من رو سنگا راه میریم.
۱ نظر ۱ لایک :)

21 آبان

کل 5400
اختصاصی 5100
عمومی 6100

+ 100تا پیشرفت کل
:)
۶ نظر ۳ لایک :)

شاید تنهایی

هوا سرده
ولی آسمون پر ستاره اس
دلم پیاده روی میخواد
ولی کسی همراه نیست.
۱ نظر ۳ لایک :)

بیخیال بابا

زندگی فقط صد سال اولش سخته
۲ نظر ۳ لایک :)

me before you

یکی نیست بگه ابلهه
تو که خوب میدونی با دیدن اینجور فیلما حالت بدمیشه
چرا یه پایان خوش رو انتخاب نمیکنی
به جهنم که همه تعریف میکنن
۱ نظر ۱ لایک :)

من کی پیداش میکنم؟

هر کسی برای روز سختی باید یه چیزی داشته باشه که آرومش کنه
با خوندنش
دیدنش
شنیدنش
لمس کردنش
بوییدنش
و یا حتی فکر کردن بهش.

*اینی که دنبالشم یه آدم نیست صرفا
میتونه یه باور باشه
یه موسیقی
یه فیلم 
یه کتاب
یه عطر
یه سنگ اصلا 
که بهش باهاش درد و دل کرد!
۲ نظر ۱ لایک :)

میز کار

رفیق عزیزمون یک آشنا یک [همچین پستی] گذاشته و از میز کارش رونمایی کرده
بعد هم از همه دعوت کرده که کارش رو ادامه بدیم و ما نیز لبیک گویان دنبال مامان خانوم راه افتادیم
که تو رِ به اَبِلفَضل با من مناسب باش و گوشیتو بده من یه دو تا عکس بندازم 
از آنجایی که خلوص نیت داشته و گوشی نداشته
دل اُمّانی سوخت و هم اکنون رونمایی میکنیم
این شما و اینم از میز کار کوثر
:)

میزکار یک عدد کوثر

اون گوشه سمت راست یه نصفه نیمه جعبه به چشم میخوره
2 روز پیش تا خرخره پر کتاب درسی رسید به دستم
یه کوه هم خودم داشتم. که سمت چپ عکسه منتها دیده نمیشه
زیر میز هم کتاب های غیر درسی و یه مشت خنزل پنزل پیداست
اون سطل آشغالی روی میز هم کار آبجی کوچیکه اس که دائما خدا پره!
در ضمن این اتاق یه پشت کنکوریه که 2-3 ماهیه رنگ تمیزی به خودش ندیده
در صورت مشاهده هر گونه آت و آشغال لطفا به کوچه علی چپ مراجعه فرمایید
این بود میزکار من 
:)
۴ نظر ۱ لایک :)

یهو یادم افتاد/ قسمت اول

عید بود
دوتایی نشسته بودیم
داشتیم از پنجره بیرونُ می دیدیم
که یهو گفت:
جوون چه پسریه
گفتم:
مردشور اون چشای کور بی عینکتو ببرن
پسر عمه اته!!
۲ نظر ۲ لایک :)

اگه از اینایی هستین که از شخصیت منفی متنفرن

بدانید و آگاه باشید که اگه دنبال فیلم از بازیگر محبوبتونید
حتما اول چک کنید که شخصیت مثبت قصه باشه
تا تکلیفتون با خودتون روشن باشه!
والا
۳ نظر ۲ لایک :)

مورد داشتیم حتی آنفالو= بلاک!!!!

یک سری ها هم هستن
بیان رو اشتباه گرفتن با اینستا
فالو فور فالو و از این دست خزعبلات
۶ نظر ۳ لایک :)

فک کنم تنبلی از اون دو تا دقیق تر باشه

بدانید و آگاه باشید روزی اگر مردم
یا از گرسنگی بوده یا سنگ کلیه
۱ نظر ۳ لایک :)

هوشنگ ابتهاج

ما به لنگیدن یک جای کار عادت کرده ایم
:)
۵ نظر ۳ لایک :)

فوریه حیا کن/ این روشُ رها کن

آرزو به دل موندم یه بار واسه 22 فوریه کامنت بذارم
بعد برم و ببینم اون پست وجود داره!!!
حالا جواب کامنت پیشکش.

+اصن میخونه اینجا رو عایا؟
۱ نظر ۲ لایک :)

والا !

در راستای [این پست]، من اگه طی کشی هم شده باید تهران قبول شم

۶ نظر ۶ لایک :)

رادیو بلاگیها

اوا خاک عالم
سوژه ]شدیم رفت
۵ نظر ۰ لایک :)

غروب جمعه

شیرازه یه زندگی مادره
وقتی نباشه زندگی از نظم روتین خودش خارج میشه
۱ نظر ۲ لایک :)

یک عدد دستبند دخترانه! + الحاقیه

12 سال دانش آموز بودم
با امسال میشه 2 سال که فارق التحصیلم
برای اولین بار کادوی روز دانش آموز گرفتم
:)

+
دستبند
۲ نظر ۲ لایک :)

تولد هم میگیرم واسش حتی!

من از هرکی بگذرم از اونی که بهم سرما بده نمیگذرم
امروز سرما بخورم تا سال دیگه این موقع آبریزش دارم!
۱ لایک :)

اصلا جنسش با رفاقت دخترونه فرق میکنه.

اگه یه زمانی خدا بهم اجازه میداد جنسیتمو انتخاب کنم

با تمام عشقی که نسبت به لاک و جواهرات و لباسا و کلا وسایل دخترونه دارم،

پسر بودنو انتخاب میکنم.

فقط بخاطر رفاقت عمیقی که بینشون وجود داره.

۸ نظر ۲ لایک :)

آیا این پایان من است؟

حالم خوب نیست
بینیم شده عینهو چشمه
چشامم یه بند اشک میاد
یه گوشمم گرفته
بعد از ظهر هم باید برم قلم چی.

+ عنوان از آبجی کوچیکه!
۴ نظر ۲ لایک :)

غم جمعه عصرُ

300 تا پسرفت
!!!
۵ نظر ۱ لایک :)

مدیونین فک کنین ترازم پایینه

یه عکس دارم از کارت ملی زشت تر اونم تو کانونه
یکی از دلایلی که من رتبه 1-3 کانون نمیشم همینه که نمیخوام عکسم بیاد تو مجله!
۳ نظر ۳ لایک :)

ارزش یه بار دیدن رو داره




پسر گرگنما | لینک 
۳ نظر ۱ لایک :)

قال لبخند مدظله العالی

داشتن در و همسایه و فک و فامیلی که این موقع سال بره کربلا و آش پشت پاشو بیارن برات ملاک 23ام خوشبختیه.
۳ نظر ۱ لایک :)

حکمتتو شکر!

همینجوریشم 6 صب وقتی میخوام پاشم
دلم نمیاد از پتوم جدا شم
حالا فک کن یه آدم دیگه ام تو تخت بود!!!
۱ نظر ۰ لایک :)

عاشق همیشه قصه ی زجرآوری دارد*

اینکه توقع داشته باشی همه عاشقانه های دنیا به جاهای خوبی برسه خیلی احمقانه اس دختر

*علی صفری
۲ نظر ۱ لایک :)

زندگیا سخت شده، مسلمونی باور کن.

باز پاییز شد و من هول و هراس لباس عروسی دارم
یه دونه تو اینستا دیدم
منتها ما روستایی ها رو چه به لباس فروشیای بالا شهر تهران
فقط باهاس تو اینستا ببینیم حسرت بخوریم 
که کاش مام بالانشین تهران بودیم و از این چُس بازیا
حالام که نیستیم
باید بشینیم پشت این سیستم
حسرت بخوریم
که فلان لباسی که 2هفته پیش با مامان دیدیم و چون من روز به روز دارم بیشتر چاق میشم مامان نخرید،
حتما تموم میشه.
۱ لایک :)

من، تو و چند چیز دیگر

تو من و دوس داشته باش

اونوخ ببین اصلا غم چیکار من میتونه داشته باشه!

۱ لایک :)

پستمان می آید

هر چقد این کوانتوم سخت بود

محمدی یه دو دور دیگه پیچوند

بعد گذاش تو کاسه ما

۱ لایک :)

غزل دوس...

باز گوشی رو گذاشتم کنار
باز شعر نوشته
این بار بر خلاف دفعه های پیش وزن دار و ریتمیک
حیف که در و همسایه فضول تو اینستا زیاده
و گرنه حتما پیشرفتشو تبریک میگفتم
۱ لایک :)

میان سیل غم ها...

دانشگاها باز شده
مصی دیگه به وب سرنمیزنه
نگار مو رنگ میکنه
زهرا پا بند میبنده
نرگس ابرو میگیره
فائزه کپشن عاشقانه طور مینویسه
کوثر همچنان همون پشت کنکوریه که روز به روز داره تپل تر میشه!
۲ نظر ۱ لایک :)

خدایا به امید تو

- میتونی؟ دوباره؟؟
+ آره
- سال دیگه این موقع ازت بپرسم چی قبول شدی چی میگی؟
+ همونی که میخواستم
- مطمئن؟
+ به امید خدا.
۷ نظر ۲ لایک :)

به نام خودش

- از امروز با خدا قهرم
+ برو بابا مسخره، واقعا؟
- به خدا
+ :|
۱ لایک :)

که ایزد در بیابانت دهد باز و از این صوبتا

محبتی که توقع پشتش باشه یه اپسیلون هم نمی ارزه

۱ نظر ۱ لایک :)

بیانِدا

میگه فدای سرت

اگه رشته های بدون آزمون خوب بود برو

نشد عیبی نداره

سرباز نیستی که

میگه و من شهرزاد دیدن یواشکیم یادم میاد

اینستاگرام گردیم

مادام آنتوان دیدنم

رمان خوندنام

ومپایر دیدنام

نت گردیام

من کم گذاشتم

کوثر من شرمنده ام.

۲ نظر ۱ لایک :)

کنکوری ۹۶

من ابله و بگو

تازه میخواستم کتابامو رد کنم

۲ نظر ۲ لایک :)

ذخیره 4 مامایی

امسال هم سال من نبود
یه سال دیگه؟
نمیخوام
۱ لایک :)

زنی تنها در آستانه فصلی سرد.

لیلی،
نام دیگر پائیز است
زیباست...
عاشق می‌کند...
می‌کُشد!

#عباس_حسین_نژاد
۱ لایک :)

زندگیا به شدت سخت شده

مدتی بود هی کامنت میذاشتم
هی یادم میرفت برم جوابشو ببینم.
الان آدرس پستو کپی میکنم
تو برچسب زرد نگه میدارم!
۴ نظر ۲ لایک :)

سکوت

- هیسسسسس
+ چرا؟
- چون تو کوثری
۲ لایک :)

مشکی رنگ عشقه

فک کنم دیگه باید شروع به مشکی پوشی کنم.

+شایدم غم
:)
۱ نظر ۱ لایک :)

به امید روزی که جزو آدم ها به حساب بیایم

یه گروه داریم خونوادگی
بابام پست میذاره
شوهر عمم ریپلی میکنه لایک
و بالعکس.
به پست ماها که میرسن
هی با انگشت صفحه رو میارن پایین
انگار بخوان مگس ها رو کنار بزنن!
۲ نظر ۲ لایک :)

سریال آی هیر یور وُیس!

تو این روزای سخت فیلم درمانی می کنیم.
۱ نظر ۲ لایک :)

از آسمون میباره برام امشب انگار..

این روزا از نوشته هات بوهای مشکوکی میاد.

به مشکوکیت عاشقی...

۲ نظر ۲ لایک :)

یه قدم دیگه برای بزرگ شدن.

تو محکم تر از این حرفایی دختر...

۲ نظر ۲ لایک :)

عشق

+ تو برو بذار شب اینجا بمونه

- نع صب میاد. بدون فاطمه انگار خونه خالیه. خوابم نمیبره اصلا.

۲ لایک :)

اگه بدون خواست تو اهلیت بشه چی؟

"تو مسئول آنی میشوی که اهلی اش میکنی 

تو مسئول گلت هستی"

۱ نظر ۱ لایک :)

رحم الله من یقرأ فاتحه مع الصلوات.

این حجم خستگی و گرسنگی برای این میزان بیکاری غیرطبیعیه.

۵ نظر ۲ لایک :)

روحمان را با سریال های کره ای چاق میکنیم!

به درجه ای از تن پروری رسیدم

که دوشاخه رو از برق نمیکشم

فقط سیمش رو از لپتاپ جدا میکنم

تا دو ساعت دیگه که شارژش تموم شد

فقط سیم رو وصل کنم و

دیگه زحمت بلند شدن به خودم ندم!

۲ نظر ۳ لایک :)

دیوانه شدم، دیوانه!

الان یادم اومد 

دیشب خواب کیمچی* دیدم!


*کیمچی: از خوردنی های کره ای!

۲ نظر ۳ لایک :)

از سری به کفه ی ترازو کشی آمار!

اینقدی که این وبم هرزنامه داره 

اون وبم کامنت نداشت!

۱ نظر ۲ لایک :)

مکالمه ۱۲ ساله ی هفته آخر شهریور!

- این چیه خریدیم؟ سایز توعه. اصن ۵ تای من توش جا میشه. مامان آستیناشو ببین تو رو خدا!

+ خوبه خوبه. اولین سالیه که مانتو اندازته

* مانتو مدرسه اس؟ چرا انقد تنگه کوثر؟

- تنگه این بابا؟!

:|


( این نهضت ۵ سال دیگه هم ادامه داره! )

۲ نظر ۱ لایک :)

سرده جدا.

شدم کپی این کره ای های دیوونه

آستین کوتاه و دامن با جوراب کلفت!


۱ نظر ۱ لایک :)

فینگیلیش طور!

دٍر ایز نو پٍلٍیس بٍتٍر دًن هوم

۳ نظر ۳ لایک :)

مرزن آباد هم اکنون!

پیش به سوی کرج

سه باره

۲ نظر ۳ لایک :)

عیبی نداره دختر.

هر زندگی بالاخره پستی بلندی های خودشو داره.

تو نمیتونی تک به تک آدما رو عوض کنی که هیچ؛

حتی نباید مقایسه اشون کنی.

۲ لایک :)

اینقدر چون نکنید پلیز

از ایرانیا ازدواجو بگیری نمیتونن فیلم بسازن

از کره ای ها مثلث عشقی رو

۳ نظر ۲ لایک :)

چه معنی میده اصن

کاش میشد رو دهن هر کی خواستی یه چسب بزنی

تا بیخود تو هر عکسی مهربون نخندن

۱ نظر ۲ لایک :)

من آدم بریدنم

به درد دوست داشتن نمیخورم...

۱ نظر ۲ لایک :)

محافظه کار ابله

من هیچوقت جرئت نداشتم

۱ لایک :)

بیشعوری.

اینکه بهت احترام نذارن خیلی بده

اما اگه ابلهه فرضت کنن بدتره

۳ نظر ۱ لایک :)

هچه

دقت کردین این عطسه هایی که نصفه میان

همونایی که دهنتونو سه متر وا میکنین بعد عطسهه گم و گور میشه

شبیه آدماییه که تو کمائن یا اونایی که زندگی نباتی دارن

تکلیفت باهاشون روشن نیست

۱ نظر ۲ لایک :)

نفهم!

میشه یکی پیدا بشه حالی این معده من بکنه که چار ساعت پیش از پیلور تا کاردیاشو پُرِ پُر کردم.

پس برای باقی ماکارونی تو یخچال نقشه کشیدن حرامه؟

۲ نظر ۲ لایک :)

قدیما میگفتن فقط یکمی کور رنگ تر از خانومان!

- این چیه رو سرت؟
+ تاج
- نه تاج نیست. شبیه تسبیحه.
+ تسبیح چیه؟ تاجه. تاج گل!
۲ لایک :)

پنهونی!

تا کی میشه دوسِت داشت؟

۲ نظر ۱ لایک :)

امان!

برای من دیدن فیلم ها مث گوش دادن به آدماس

یه سری ها رو دوس داری تا ابد ادامه داشته باشه

یه سری ها رو هم از ته دلت میخوای بذاری رو دور تند

که تموم شه زود تر.

و متاسفانه نمیشه گروه دومم نصفه کاره رها کرد.

۳ نظر ۲ لایک :)

حاشا و کلا

که در این جهان چیزی بتواند برای من با الویه هم ارزش باشد.

۱ نظر ۲ لایک :)

دختره واقع بین احمق.

اون مال تو نیست و نمیشه.

۲ نظر ۲ لایک :)

شما هم با دیدن خوشگلی ضریح و آینه کاری ها ذهنتون خالی میشه کلا؟

اذان صبح تو صحن به یاد تمام همسایه های قدیم و جدید بودم.:)

۲ نظر ۲ لایک :)

اینهایی که نوشتم علائم پیری که نیست؛ نه؟

۴ ساعتی توی بازار گشته بودیم
گرسنه و خسته رسیده بودیم خونه
تازه اصلا هم خوش نگذشته بود
دخترها اصرار داشتند بروند پیتزا فروشی
با یک تیر دو نشان بزنند
هم غذا بخورند
هم برای اینستا عکس بگیرند
به کتف دردناک و خستگی پاهایم فکر کردم
و اینکه در اینستا از خودم عکسی نمیذارم
ترجیح دادم بیرون نروم
در عوض با ۷ نفر دیگر که متوسط سنی شان ۵۰ سال است
کوبیده و نوشابه مشکی بخورم
و ربه کا بخوانم!
۱ نظر ۱ لایک :)

دیوانگی هم عالمی دارد.

از همین دیوانه بازی های بی حد و حساب
از همین شور و شرم باید بفهمد...
۱ لایک :)

مشهد الرضا

چند شب پیش دم اذون تو سلمانشهر رو کردم سمت آسمون
گفتم امام رضا من 3-4 سالی میشه که مشهد نیومدم.
مامان میگه (اگه آقا بطلبه همه چی خودش خود به خود جور میشه)
خب طلبیدن ینی خواستن
ببینیم زور خواستن تو میچربه
یا زور منفعل بودن ما.

+اولین پست بانوی لبخند
۲ نظر ۵ لایک :)
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان